در دفاع از آشتی ملی

 

تقاضای خاتمی برای آشتی ملی همان طور که انتظارش می‌رفت با شدت رد شد. تشر رهبر درباره آشتی ملی آن قدر تند بود که در حالی که چند روز قبلش روحانی از این ایده دفاع کرده بود، بعد از سخنرانی خامنه‌ای محمود واعظی، وزیر ارتباطات و معاون سیاسی حزب اعتدال و توسعه، صراحتا گفت: «در کشوری که همه چیزش تنظیم است، کشوری که رهبری دارد، دولتش مستقر است و مجلس دارد، بحث آشتی ملی معنا ندارد.»

حزب اعتدال و توسعه نزدیکترین تشکیلات سیاسی به حسن روحانی است، کسی که احتمالا تنها نامزد جدی مورد حمایت اصلاح‌طلبان و حتی شاید تنها نامزد جدی انتخابات پیش رو باشد. خاتمی درست بعد از رد شدن تقاضایش برای آشتی ملی حمایتش از حسن روحانی را اعلام کرد. حمایتی که می‌تواند توضیح دهد چرا خاتمی بدون آن که نشانه‌ای برای احتمال پذیرش تقاضایش وجود داشته باشد آشتی ملی را مطرح کرد.

خامنه‌ای با رد تقاضای خاتمی او را تحقیر کرد. اما پیش چه کسانی؟ واقعیت این است که رد خشمگینانه پیشنهادی که «خیرخواهانه» به نظر می‌رسد، آن هم در کنار نمک بی‌جا به زخم ۸۸ پاشیدن و دروغ‌هایی مثل لخت کردن بسیجی گفتن، در تقابل میان خاتمی و خامنه‌ای، خاتمی را در موضع بر حق نشاند. درست است که خامنه‌ای و وابستگانش دست بالا را دارند و می‌توانند حرف خود را به کرسی بنشانند و در این مورد آشتی ملی را منتفی کنند، اما تقاضای آشتی ملی خاتمی باعث شد این موضع برتر امکان توجیه خود را از دست بدهد.

خامنه‌ای، که پس از انتخابات ۹۲ خط ایدئولوژیک «جمهوری اسلامی = امنیت» را با موفقیت پیش برده است، ناگهان در موضعی قرار گرفت که خود به روشنی سرکوبگرانه و ناپایدار بودن این امنیت، و در واقع ناامنی موجود در این امنیت را فاش کرد. او همزمان هم گفت «مگر با هم قهرند که آشتی کنند» و هم اینکه «با اینها آشتی نمی‌کنیم». یعنی اگر منتقد و معترض باشی محکوم به اینی که در موضع قهر بمانی و اصولا بخشی از ملت هم به حساب نمی‌آیی که قهرت مستحق آشتی باشد.

چنین موضع خصمانه‌ای برای مردمی که اغلب انتخابات را به صحنه ابراز نارضایتی خود تبدیل کرده‌اند (چه با رای به اصلاح‌طلبان، چه با رای به احمدی‌نژاد و چه با مشارکت پایین) روشن می‌کند که در انتخابات ۹۶ باید به کدام نامزد رای بدهند تا نشان دهند از وضعیت موجود ناراضی هستند: نامزدی که خاتمی از او حمایت کرده است. پس آیا به فرض پیروزی روحانی در انتخابات ۹۶ می‌توان خاتمی را برنده مجادله آشتی ملی دانست؟ بله و نه.

اصلاح‌طلبان پس از ضربه ۸۸ توانستند با عقب‌نشینی و حفظ نیروهایشان در انتخابات ۹۲ خود را در صحنه سیاسی بازسازی کنند. بازسازی که البته به قیمت گردش بیشتر به راست، کمرنگ شدن انتقاد از حکومت، تعطیلی بسیج نیروها از طریق تقویت نهادهای جامعه مدنی و به حاشیه رانده شدن طیف جبهه مشارکت و اصلاح‌طلبان با سابقه دفاع از عدالت اجتماعی بود. اما به هر حال آنها توانستند به دولت و مجلس بازگردند، ولو در اقلیت و کم‌تاثیر. شخص خاتمی هم با وجود اینکه عملا در حصر است توانسته خود را به عنوان بازیگری مهم در صحنه سیاسی حفظ کند، ولو با تکرار مواضعی که هم‌زمان انتقاد از طرف هواداران و تحقیر از طرف حکومت را به دنبال داشته است. به این ترتیب اگر روحانی در انتخابات آتی برنده شود نمی‌توان پیروزی خاتمی را کوچک شمرد. اما این پیروزی، مانند پیروزی قبلی روحانی و لیست امید، این ویژگی را هم دارد که تاثیرات واقعی آن بر فضای سیاسی داخلی به شدت محدود است و مطلقا به تداوم انحصار کنونی قدرت و ثروت ضربه‌ای نمی‌زند. تکنیک اصلاح‌طلبان برای رسیدن به هدف این شده است که وقتی رسیدن سخت است، هدف را نزدیک و آسان می‌گیرند.

هدف‌گذاری این چنینی به این معنی است که پیروزی‌های نمادین منتقدان وضع موجود در عمل راه را برای ادامه وضع موجود و تقویت سلطه اقلیت حاکم هموار می‌کند. بزرگترین نمونه آن عقب‌نشینی هسته‌ای بود که با اراده رهبر و دیگر نهادها انجام شد، اما در قالب سیاست دولت روحانی و ناشی از رای مردم جلوه داده شد.

این مدل اداره امور اگر چه شبیه یک بازی برد-برد برای طیف‌های مختلف حکومت است، اما در بلندمدت نتایجی خطرناک برای آنها، و برای کشور دارد. اصلاح‌طلبان و متحدان فعلی اعتدالی و عملگرای آنها با تداوم چرخه کنونی تضعیف و تقرب‌جویی به نظام توانایی اثرگذاری واقعی و ساختاری را از دست می‌دهند و نمی‌توانند نیروی قدرتمندی را سازمان دهند که برای تحقق یک آشتی ملی واقعی نیاز است. اقلیت نظامی-امنیتی حاکم بیشتر و بیشتر مشروعیت خود را از دست داده و نمی‌تواند از منطقی به جز اعمال زور و جنگ قدرت برای حل مشکلات استفاده کند. این توسل فزاینده به زور، در کنار انحصار بیشتر قدرت و ثروت، به اضافه بحران‌های فزاینده بین‌المللی، اقتصادی، زیست‌محیطی، سیاسی و… به معنی تعمیق شکاف‌های موجود طبقاتی، قومیتی و… است.

تهدیدها و بحران‌های بالقوه پیش روی ایران و چشم‌انداز برخورد نادرست حکومت با آنها، آشتی ملی را به ایده‌ای ضروری تبدیل می‌کند. شعاری مهمتر از پیش درآمدی تبلیغاتی و مانوری رسانه‌ای برای آغاز کارزار انتخاباتی حسن روحانی. فروکاستن آشتی ملی به تاکتیکی انتخاباتی برای برجسته کردن فوریت وضعیت و لزوم مشارکت آن هم بدون توان تاثیرگذاری واقعی، تنها اهرم «فشار از پایین» را بیش از پیش مستهلک می‌کند و صلاحیت چانه‌زن‌ها در بالا را زیر سوال می‌برد. مسیر اصلاحات لزوما از اصلاح‌طلبان نمی گذرد.

آشتی ملی، با تغییری اساسی در حکومت و با تشکیل کمیته‌های مستقل حقیقت‌یاب و برگزاری دادگاه‌های منصفانه و شفاف ممکن می‌شود. چنین تغییری به فشاری واقعی در جامعه بستگی دارد که آنهایی را که در مسند قدرت نشسته‌اند به حرکت در جهت خواست اکثریت با به رسمیت شناختن حقوق اقلیت‌‌ها وادار کند. در غیر این صورت بیش از آن که به اصلاح در حاکمیت به نفع مردم منجر شود به تغییر خواسته‌های و مطالبات مردم برای جای شدن در قالب‌های حکومتی و از پیش آماده خواهد انجامید.  

 

بیان دیدگاه