زلزله زدگان کرمانشاه اینروزها زیر برف و یخ همچنان در چادر به سر میبرند؛ «زندگی» در چادرهای موقت، روی گل و شل باران و برف، بدون حداقلی ترین امکانات، پنجاه روز بعد از زلزله کرمانشاه. مردمی که عزیزانشان، سقف بالای سر و رویای آینده شان نابود شده حالا با فروکش کردن موج احساسات رسانه ای رها و فراموش شده اند.

تصویر مردم بی خانمان شده ثلاث باباجانی را در کنار کاخ مرقد خمینی که قرار دهی، چرایی تجمعها و حضور امروز مردم در خیابانها به سادگی مشخص میشود و کمدی تلخ و کشدار جمهوری اسلامی دریک لحظه تصویر میشود. سالها عدم عدالت و فساد حکومتی به شرایطی دامن زده که دیگر وقتی صحبت از تفاوت طبقاتی میکنیم، نگاهمان به اقسام اجاره نشینی، کارو سطح درآمد و محل زندگی نیست بلکه بین یخ زدن و مرگ کف خیابان و یا برخورداری ازرانت های میلیاردی حکومتی است. بودجه های مملکتی به جیب سپاه و حوزه های علمیه و موسسات مذهبی جاری شده و اراده چندانی در به چالش کشیدن این روند دربدنه حکومت دیده نمیشود. آنها که پول کافی ندارند باید بمیرند و مرگشان دیده و ثبت نمیشود.
در کنار همه نابسامانیهای سیاسی و چهاردهه فسادی که منجر به اعتراضات مختلف خیابانی شده، چیزی که امروز جمهوری اسلامی را تهدید میکند تغییرات اقلیمی است. اگر دیروز وزیر کشاورزی با پوزخند به کشاورز درمانده گفت سبوس بخور و از سر بازش کرد، اگر امروز کشاورزان به خیابان آمده را مورد ضرب و شتم قرار داده و به آنها شلیک میکنند، معلوم نیست فردا بتوانند دربرابر خیل عظیم جمعیت ناراضی از خشکسالی، کارگران بی کار مانده، زلزله زدگان و بیخانمانها همین روش را اتخاذ کنند. پیشرفت این بحران و از کنترل خارج شدنش فقط مسئله زمان است.
یکی از چندین جرقه اعتراضات خیابانی امروز، در جریان زلزله های اخیر زده شده. با به خیابان رفتن مردمی که از ترس زلزله خانههایشان را رها کردند دو چیز را بلافاصله روشن شد: اینکه به جز خود مردم کسی برای کمک و نجات وجود ندارد و حکومت کم ترین مسئولیتی را درقبال جانشان برعهده نخواهد گرفت و دیگر آنکه میتوان به خیابان آمد و ازمرگ در تنهایی خانه گریخت.
بی تفاوتی حکومت دربرابر وضعیت اسفناک زلزله زدگان زخمی است که با کیسه های برنج ارسالی نیکوکاران شهرتطلب یا حضور نمایشی خامنه ای و روحانی در کرمانشاه التیام بخشیده نمیشود. مسئله بی مسئولیتی پیمانکاران تحت دستور احمدی نژاد که خانه های مرگبار مسکن مهر را به مردم فروختند به راحتی سرسری گرفته شد و در حد یک تهدید و دو خبر ماند. هیچ یک از نمایندگان، مسئولانه برای حق خواهی خون مردم کشته شده در زلزله از جا بلند نشدند و همه ضعفهای مدیریت بحران به پیش بینی ناپذیربودن داده شد.
زلزله تنها بلای «طبیعی» نیست که ایران را تهدید میکند و حکومت برای مدیریت آن کاری نمیکند، تغییرات اقلیمی تهدیدی حتی بزرگتر است. در کشور زلزله خیزی که براساس بررسیهای اقلیمی، بخش جنوبی آن جزو اولین نقاط کره زمین است که دچار خشکسالی جدی و نامسکون خواهد شد، حکومت میتوانست درایت به خرج داده و بخشی از هزینه ریخت و پاش های برون مرزی و سیاست های جنگ طلبانهاش را صرف کنترل بحران کند؛ میتوانست بعد از رخ دادن زلزله ها صادقانه ترسها و خطرات پیش رو را با مردم در میان بگذارد. اما برخورد حکومت با بحران این گونه است که ترجیح داد دربرابر وحشت مردم کلا سکوت کرده، شهردار تهران را پشت تریبون فرستاده تا با مسخرگی لمپنانه اعلام کند این مانور زلزله ما بود، یا در پاسخ به آلودگی هوا از مردم بخواهد دعا کنند و خانه دیگری در شهرستان برای خود نگه دارند؛ کمدی بی پایانی از بی تدبیری با هزینه مردم.
آن چه در روزهای اخیر دیدیم این تازه اولین موج اعتراضات است. ایران پس از بهره مندی درازمدت از ذخایر ثروتش به زودی دستخوش همان تغییرات جوی جدیدی خواهد شد که دولت ها و مردم گوشه و کنار دنیا به اشکال مختلف با آن درگیرند. این بار چیزی که مردم معترض را به خیابان آورده نه آگاهی سازماندهی شده، نه موج رسانه ها و نه هدایت رهبری درخشان، که دقیقا غریزه حیاتی برای مواجهه با یخ نزدن و نمردن از گرسنگی است. امروز که مردی که با شعار ساده زیستی و روی شانه های مستضعفین قدرت گرفت درکاخ طلاییش خوابیده و زنده ها مامنی برای فرار از سرما و زلزله ندارند چاره ای جز اعتراض در خیابان نیست. مرگ برای ما عادی نخواهد شد.
