عقربه بر لحظه حال متمرکز است. اکنون میگردد اما در گردشش گذشته را به آینده میپیوندد. بر امروز متمرکز است اما آن را در پرتو گذشته، و از آن افق آینده را میبیند.
عقربه امروز و اینجا را نقد میکند، اما میخواهد نه به سادهگیری روزمرگی بیفتد و نه آنکه نقد را چنان سخت بگیرد که از امروز و از اینجا جدا شود. کنار آمدن با روزمرگی ساده است و کلیگویی انتقادی تسکینبخش، اما هیچ یک از اینها راهگشا نیست. یک مواجهه دردناک بهتر از یک درد بدون مواجهه است.
عقربه درگیر با ایران است اما آن را جدا از جهان نمیبیند. اینجا نه استثنا است و نه کاملا مانند هر جای دیگر.
عقربه انتقادی است و پذیرفته شدهها را به پرسش میگیرد. چنین انتقادی اگر درگیر ملاحظات سیاسی و گروهی باشد در جایی لنگ خواهد زد. عقربه به حلقههای قدرت ارادتی ندارد و بیتعارف نقد میکند. توجیه نمیکند و به دنبال ریشه مشکلات است.
عقربه نه سیاستبازی میکند و نه سیاستگریزی. به دنبال پدر و مادر سیاست است که در سیاستزدگی گم شدهاند.
عقربه، تناقضات آن چه یکدست مینمایاند و یکدستی متناقضنماها را آشکار میکند.
