کشتی ظلمی که در گرداب است

درست در روزهایی که با اعتراضات سراسری به گرانی و بی کفایتی کلیت حکومت فضای سیاسی کشور از اساس دگرگون شده، یک کشتی اسباب بازی طلایی را که روی آن قرآن نوشته‌اند به نمایش می‌گذارند.
هم حسن روحانی از این بازیچه گران قیمت بازدید کرده و هم محمد سعیدی، امام جمعه قم، همانی که روزی گفت خامنه‌ای تا از شکم مادرش بیرون آمد یاعلی گفت.
بگذریم از بدسلیقگی نمایش کشتی طلایی در روزهایی که کشور عزادار کشته شدن ۳۲ نفر در حادثه نفتکش سانچی است، و فاش شده که حادثه ناوشکن دماوند در دریای خزر هم دو کشته داده، تناقض ساخت اسباب بازی بی مصرفی مثل کشتی طلایی قرآن با شعارهای حکومت درباره مستضعفین و امثال آن هم مطلب تازه‌ای نیست که بخواهیم زیاد بر سر آن وقتی تلف کنیم.
اما این سوال باقی می‌ماند که چرا رییس جمهور و نماینده رهبر نسبت به واکنش افکار عمومی به این کشتی طلایی بی توجهند؟ آیا آنها نمی‌فهمند که در این شرایط اقتصادی، نمایش چنین تجملات زشتی و چنان تبختری، آن هم بلافاصله بعد از گسترده‌ترین تظاهرات سراسری پس از انقلاب چه پیامی برای مردم دارد؟ آیا برایشان مهم نیست که این کشتی طلایی قرآن بهترین نماد برای انحطاط وضع موجود و در هم تنیدگی ایدیولوژی مذهبی و فساد و انحصار اقتصادی است؟
یا شاید هم متوجه پیام این کار هستند و اهمیت آن در افکار عمومی را هم خوب می‌فهمند، اما می‌خواهند یک پیام اضافی هم بدهند: شاید شما یک هفته در چندین شهر تظاهرات کنید و اقتدار رهبر و کل حکومت را زیر سوال ببرید، اما ما محکم سر جایمان نشسته‌ایم، از شما می‌کشیم و به بند می‌کشیم و اسیرانتان را هم در بند می‌کشیم و دروغ می‌گوییم و بعد هم از طلا کشتی می‌سازیم.
در کوتاه مدت شاید همین طور به نظر برسد، اما جمهوری اسلامی انگار جشن‌های ۲۵۰۰ ساله محمدرضا پهلوی را فراموش کرده است، جشن‌هایی که با گرامیداشت اغراق‌آمیز ثبات سلطنت پهلوی از عوامل بیزاری مردم و سقوط سلطنت شد.
مقام‌های نظام شاید فکر کنند که زورشان به سرکوب هر قیامی می‌رسد و در کشتی طلایی‌شان که در ساحل سلامت پهلو گرفته گزندی به آنها نخواهد رسید، واقعیت اما آن است که گرداب بحران‌های فزاینده و درهم‌تنیده‌ای که نظام راهی برای حلشان ندارد، زودتراز آن که فکرش را کنیم این کشتی را در هم خواهد شکست.

سوریه شدن هشدار نیست، تهدید است

حکومت جنازه دو بازداشتی دیگر در وقایع اخیر را نیز تحویل داد: سارو قهرمانی و علی پولادی. این بار حتی نیازی به نمایش وقاحت آمیز «خودکشی کرده» و از این قبیل هم ندیدند.

همزمان گروهی در میان مخالفان و از آن قویتر در میان حامیان جمهوری اسلامی هشدار می‌دهند که مبادا سوریه شویم.

این تقارن معنی‌دار است وقتی به یادآوریم چگونه رژیم اسد از همان اول تظاهرات آرام مردم جنازه نوجوانان و جوانان بازداشتی را به قصد ارعاب تحویلشان داد. ارعابی که اکنون در ایران با کشتن و جنازه دادن در جریان است چیزی بیش از ارعاب سوری در خود دارد.

در واقع قاتلان می‌گویند که ببینید: ما همان‌ها هستیم که سوریه را سوریه کردیم. همان‌ها هستیم که برای سرپا نگه داشتن متحد خونریز و فاسدمان به چنان آتشی دامن زدیم که کل آن مملکت را سوزاند و اهریمن خویانی چون داعش که شبیه‌ترین نیروی سیاسی به خود جمهوری اسلامی هستند از دل آن آتش پدید آمدند.

به این ترتیب «هشدار» سوریه شدن وقتی از دهان عاملان جمهوری اسلامی و زبانهای وقیحشان در تهران و لندن تکرار می‌شود، صرفاً هشدار نیست: تهدید است. جمهوری اسلامی به عنوان یکی از مهمترین عوامل ویرانی سوریه و اولین نیروی خارجی مداخله کننده در آن کشور به توانایی ویرانگری خودش ارجاع می‌دهد.

ما این تهدید را جدی می‌گیریم. اما خاموش نمی‌شویم. ما در قبال خودمان و در قبال منطقه و در قبال جهان مسئولیم که به رژیمی که ایران را ویران کرد و سوریه را به این روز نشاند پایان دهیم.

حکومت غارتگران آدم‌کش سازمان‌یافته

سوای ده‌ها نفری که در خیابان‌ها کشته شدند خبر رسیده که یکی از بازداشت شدگان در زندان اراک جان سپرده است و یکی دیگر، سینا قنبری، در اوین. از بازداشتگاه‌های خوزستان خبر می‌رسد که روزهای متوالی است زندانیان بدون غذا نگه داشته شده اند. حکومت در میان آشوب بی‌بدیل بیانیه‌هایش مرگ بازداشتی‌ها را خودکشی خواند و کشتن مردم را از جمله به گردن داعش انداخت. انداختن جنایت به گردن جلادان داعش اما معنایی مضاعف داشت: داعش همواره مسئولیت همه جنایت‌های خود را به عهده گرفته است و جمهوری اسلامی بار دیگر به یادمان آورد که در بی‌مسئولیتی از داعش هم بدتر است.

کشتن مردم به جان آمده از غارت یک پیغام واضح دارد و آن این که حکومت می‌گوید شما بردگان و اسیران مایید و هر کار بخواهیم با شما می‌کنیم. مالتان را می‌بریم، زمین‌تان را می‌سوزانیم و اگر از بردگی به تنگ آیید می‌کشیمتان و حتی مسئولیتش را هم نمی‌پذیریم.

باید دانست که حکومت غارتگر در سرکوب کوتاه نخواهد آمد. در محروم‌ترین خیابان‌های ده‌ها شهر این کشور مردم فریاد «مرگ بر دیکتاتور» و «آخوند باید گم بشه» سرداده اند و افسانه پشتیبانی محرومان از حکومت مذهبی را شکسته اند. هیچ چیز بر حکومت دروغ از این گرانتر نمی‌آید.

حال پرسشی که باید در پی پاسخش باشیم این است که با حکومت این غارتگران آدم‌کش چه باید کرد؟ مسئله امروز پیدا کردن راه خلاصی یافتن از دست این‌هاست.باید به این پرسش پاسخ بدهیم که چه طور مردم سازمان‌نیافته می‌توانند حکومتی را کنار بگذارند که تنها سازماندهی فعالش قوه قهریه است؟

مرگ برای ما عادی نخواهد شد

زلزله زدگان کرمانشاه اینروزها زیر برف و یخ همچنان در چادر به سر میبرند؛ «زندگی» در چادرهای موقت، روی گل و شل باران و برف، بدون حداقلی ترین امکانات، پنجاه روز بعد از زلزله کرمانشاه. مردمی که عزیزانشان، سقف بالای سر و رویای آینده شان نابود شده حالا با فروکش کردن موج احساسات رسانه ای رها و فراموش شده اند.

تصویر مردم بی خانمان شده ثلاث باباجانی را در کنار کاخ مرقد خمینی که قرار دهی، چرایی تجمعها و حضور امروز مردم در خیابانها به سادگی مشخص میشود و کمدی تلخ و کشدار جمهوری اسلامی دریک لحظه تصویر میشود. سالها عدم عدالت و فساد حکومتی به شرایطی دامن زده که دیگر وقتی صحبت از تفاوت طبقاتی میکنیم، نگاهمان به اقسام اجاره نشینی، کارو سطح درآمد و محل زندگی نیست بلکه بین یخ زدن و مرگ کف خیابان و یا برخورداری ازرانت های میلیاردی حکومتی است. بودجه های مملکتی به جیب سپاه و حوزه های علمیه و موسسات مذهبی جاری شده و اراده چندانی در به چالش کشیدن این روند دربدنه حکومت دیده نمی‌شود. آنها که پول کافی ندارند باید بمیرند و مرگشان دیده و ثبت نمی‌شود.

در کنار همه نابسامانی‌های سیاسی و چهاردهه فسادی که منجر به اعتراضات مختلف خیابانی شده، چیزی که امروز جمهوری اسلامی را تهدید میکند تغییرات اقلیمی است. اگر دیروز وزیر کشاورزی با پوزخند به کشاورز درمانده گفت سبوس بخور و از سر بازش کرد، اگر امروز کشاورزان به خیابان آمده را مورد ضرب و شتم قرار داده و به آنها شلیک میکنند، معلوم نیست فردا بتوانند دربرابر خیل عظیم جمعیت ناراضی از خشکسالی، کارگران بی کار مانده، زلزله زدگان و بی‌خانمانها همین روش را اتخاذ کنند. پیشرفت این بحران و از کنترل خارج شدنش فقط مسئله زمان است.

یکی از چندین جرقه اعتراضات خیابانی امروز، در جریان  زلزله های اخیر زده شده. با به خیابان رفتن مردمی که از ترس زلزله خانه‌هایشان را رها کردند دو چیز را بلافاصله روشن شد: اینکه به جز خود مردم کسی برای کمک و نجات وجود ندارد و حکومت کم ترین مسئولیتی را درقبال جانشان برعهده نخواهد گرفت و دیگر آنکه میتوان به خیابان آمد و ازمرگ در تنهایی خانه گریخت.

 بی تفاوتی حکومت دربرابر وضعیت اسفناک زلزله زدگان زخمی است که با کیسه های برنج ارسالی نیکوکاران شهرت‌طلب یا حضور نمایشی خامنه ای و روحانی در کرمانشاه التیام بخشیده نمی‌شود. مسئله بی مسئولیتی پیمانکاران تحت دستور احمدی نژاد که خانه های مرگبار مسکن مهر را به مردم فروختند به راحتی سرسری گرفته شد و در حد یک تهدید و دو خبر ماند. هیچ یک از نمایندگان، مسئولانه  برای حق خواهی خون مردم کشته شده در زلزله از جا بلند نشدند و همه ضعفهای مدیریت بحران به پیش بینی ناپذیربودن داده شد.

زلزله تنها بلای «طبیعی» نیست که ایران را تهدید می‌کند و حکومت برای مدیریت آن کاری نمی‌کند، تغییرات اقلیمی تهدیدی حتی بزرگتر است. در کشور زلزله خیزی که براساس بررسی‌های اقلیمی، بخش جنوبی آن جزو اولین نقاط کره زمین است که دچار خشکسالی جدی و نامسکون خواهد شد، حکومت می‌توانست درایت به خرج داده و بخشی از هزینه ریخت و پاش های برون مرزی و سیاست های جنگ طلبانه‌اش را صرف کنترل بحران کند؛ می‌توانست  بعد از رخ دادن زلزله ها صادقانه ترسها و خطرات پیش رو را با مردم در میان بگذارد. اما برخورد حکومت با بحران این گونه است که  ترجیح داد دربرابر وحشت مردم کلا سکوت کرده، شهردار تهران را پشت تریبون فرستاده تا با مسخرگی لمپنانه اعلام کند این مانور زلزله ما بود، یا  در پاسخ به آلودگی هوا از مردم بخواهد دعا کنند و خانه دیگری در شهرستان برای خود نگه دارند؛ کمدی بی پایانی از بی تدبیری با هزینه مردم.

آن چه در روزهای اخیر دیدیم این تازه اولین موج اعتراضات است.  ایران پس از بهره مندی درازمدت از ذخایر ثروتش به زودی دستخوش همان تغییرات جوی جدیدی خواهد شد که دولت ها و مردم گوشه و کنار دنیا به اشکال مختلف با آن درگیرند. این بار چیزی که مردم معترض را به خیابان آورده نه آگاهی سازماندهی شده، نه موج رسانه ها و نه هدایت رهبری درخشان،  که دقیقا غریزه حیاتی برای مواجهه با یخ نزدن و نمردن از گرسنگی است. امروز که مردی که با شعار ساده زیستی و روی شانه های مستضعفین قدرت گرفت درکاخ طلاییش خوابیده و زنده ها مامنی برای فرار از سرما و زلزله ندارند چاره ای جز اعتراض در خیابان نیست. مرگ برای ما عادی نخواهد شد.