در تجمعات اعتراضی روزهای اخیر دست کم بیست و یک نفر به ضرب گلوله کشته شدهاند. در این میان ما هنوز حتی به اسامی کامل کشتهشدگان دسترسی نداریم. بین اسامی معدودی به چشم میخورند تصویرآرمین صادقی کودک سیزده ساله خمینیشهری سوهان به روح میکشد.
همه میدانیم، دیدهایم و شنیدهایم که ادامه بقای جمهوری اسلامی تا کنون منوط به ارعاب و سرکوب از طریق خشونت برهنه بوده است. خشونتی که در سی و نه سال اخیر بخش اصلی استخوانبندی این نظام بوده است، ولی هنوز در برابر برخورد قهرآمیز حکومت سردرگم میشویم. بحثهای موجود در رسانههای اجتماعی نشاندهنده رجوع دوباره به بحث خشونت یا عدمخشونت است. عدهای معتقدند باید راه آرام و بیخشونت را در پیش گرفت؛ تجمع در سکوت و شعار و آرامش، چیزی شبیه روزهای اول تجمعات بعد از تقلب انتخاباتی ۱۳۸۸. عده دیگری معتقدند آتش زدن چند سطل زباله و ماشین پلیس دربرابر رفتار خشونتبار پلیس و نیروی انتظامی و بسیج اهمیتی ندارد و تخریب اموال عمومی واقعی زمانی اتفاق افتاده است که سرمایههای ملی مشمول دزدیهای بزرگ و کلان حکومتی شد. درنهایت گروهی هم که از سالها انحصار، سرکوب و فشار به تنگ آمدهاند خواهان مقاومت و ایستادگی کاملند؛ گو اینکه این ایستادگی منجر به از بین رفتن یک ماشین، یک بیلبورد، و یا حتی جانشان شود. گروه آخر، به تنگ آمدگان وضع موجودند. خشمی که مسئول مستقیم آن فقر و فشاری است که ج.ا. بر آنها تحمیل کرده است.
ولی با اینکه بحثهای حول خشونت برای سازماندهی حرکتهای آینده مثبت و مفید است، در وضع فعلی دغدغهای انحرافی به نظر میآید. مردمی که امروز در خیابانهای ایذه، قهدریجان، خمینیشهر و کرمانشاه جان به لبشان آمده، قربانی خشونت تحمیلی حکومتند. بار اول خشونت حاصل از بیکاری، حقوق پرداخت نشده، گرانی و استیصال مطلق، و بار دیگر تیراندازی به حضور خیابانیشان. مردمی که اعتراض را به خانه نشستن و مرگ در سکوت ترجیح میدهند و امروز به دنبال حقوقشان به خیابان آمده وبا گلوله مواجه میشوند. در چنین وضعی بحث دعوت/اجتناب به خشونت یک دوگانه متظاهرانه است. برای کسی که از عهده اولیهترین خرجهای زندگیش برنمیآید بازگشت به خانه به معنای خودکشی در سکوت است. همچون هنردوست آماتوری که قاب مورد علاقهاش را خریده و حالا دواندوان دنبال تصویر مورد علاقهاش میگردد تا در قابش جای دهد. غافل ازینکه این تصویر و منظره است که قاب و ساختار آن را تعیین خواهد کرد. شاید هزاران قاب خالی مناسب در انبارهای ما باشد، هزاران تئوری و ایده مناسب در کتابخانههایمان، ولی هیچیک به کار درک وضع فعلی نیاید. این مسئولیت ماست که واقعیت را با همه ابعادش درک کرده و بعد چهارچوب آن را انتخاب کنیم.
اعتراض ما نباید متمرکز بررفتارشناسی مردم باشد، بلکه باید خشونت دهشتناک حکومت را نشانه برود. برای کسی که پریروز به خاطر نداشتن نان به خیابان آمد و دیروز خواهرو برادرش را به ضرب گلوله بسیجی و سپاهی و نیروی انتظامی از دست داده، امروز در خانه نشستن بی معناست. اگر ما خواهان بهبود وضع موجود، تغییرات ریشه ای و به دنبال آن برقراری آرامش در شهرها و حفظ امنیت هستیم چاره ای جز درخواست آرامش از حکومت نداریم.
بحث درباره توسل به خشونت یا مبارزه مسالمتآمیز در سازماندهی گروه و استراتژی مبارزه کاملا بهجاست ولی در لحظه انفجار خشم برنامهریزی نشده کوتهبینانه است. در چنین لحظات و روزهایی مرجع خواست عدم خشونت برای ما حکومتی است که تا خرخره مسلح است، نه کودک سیزده سالهای که خواهان زندگی دیگریست. چه کسی میتواند فردای فوت آرمین صادقی خانوادهاش را به آرامش و بازگشت به خانه دعوت کند؟ مگر گوهر عشقی بعد از کشته شدن ستار بهشتی در آبان ۱۳۹۱ آرام گرفت؟ مسئول مستقیم تکتک سطل زبالهها، ماشینها و ساختمانهای آتش گرفته، مسئول مستقیم خون تکتک کشتهشدگان این روزها چه معترضین و چه سربازها حکومت است. مسئول مستقیم آن محافظهکاران و اصلاحطلبانیند که سالها با دردست داشتن انحصاری منابع قدرت و ثروت کشور جان مردم را به لب رساندهاند. هشتگ نه به خشونت وقتی معنادارد که رو به آنها باشد.
در اینکه این تجمعات در اعتراض به وضعیت اقتصادی، فساد و ناکارآمدی دولت و حکومت شکل گرفتهاند شکی نیست. انتظار رفتار مسالمتآمیز داشتن از سوی حکومتی که جان و زندگی مردم را به گروگان گرفته شاید خواست بلندپروازانه وغیرقابلباوری باشد، ولی غیرممکن نیست. در میان انبوه ویدیوهای روزهای قبل ویدیویی از اعتراضات یازده دی که سربازی که اسلحهاش را رها کرده و با مردم صحبت میکند و میگوید قصد جنگ با مردم معترض را ندارد هنوز خبر از امکان مقابله با خشونت بیسرانجام میدهد. این روزها باید واقعبین باشیم: به جای اینکه کسی که تیغ زیر گلویش است را دعوت به خویشتنداری کنیم، کسی که تیغ در دست دارد را وادار به عدم خشونت و شنیدن کنیم.
